تبليغاتX
عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

دختر باحالی مثل من دیدید؟

HOMEPAGE

E-MAIL

همیشه خسته از روزای برفی


عشق پریشون شده ی دو حرفی


گفته بودم اگه دلت گرفته است


کنج دلم جا واسه ی دلت هست


شاید دلت خواست و پاهات نیومد


یا شاید هم دلت باهات نیومد


هرچی که بود بذار که گفته باشم


هرجا که هست دلت منم باهاشم


عشقت گذشته از پل دشت پر از گلایول


گمشده ی دو حرفی خسته ی روز برفی


گفته باشم هنوزم اگه دلت گرفته است


بیا که کنج قلبم جا واسه ی دلت هست


حالا که تقویم من زمستوناش زیاده


تو کوچه های سردش همیشه برف و باده


باید بیای ببینم بهار خنده هاتو


بیا بذار تموم شه روزای برفی باتو


رنگ غمو به شعر شادم زده


دشت پر از گلایول غمزده


دلم میخواد خودت بیای ببینی


نبض منو قلب تو باهم زده


عشقت گذشته از پل دشت پر از گلایول


گمشده ی دو حرفی خسته ی روز برفی

+ نوشته شده در دوشنبه 30 مهر1386ساعت 0:49 توسط زرطلا |

 
سرگذشت ...

می خروشد دریا

هیچ کس نیست به ساحل پیدا

لکه ای نیست به دریا تاریک

که شود قایق

اگر اید نزدیک

مانده بر ساحل

قایقی ریخته شب بر سر او

پیکرش را ز رهی ناروشن

برده درتلخی ادرک فرو

هیچ کس نیست که اید از راه

و به آب افکندش

و در این وقت که هر کوهه ی آب

حرف با گوش نهان می زندش

موجی آشفته فرا می رسد

از راه که گوید با ما

قصه یک شب طوفانی را

رفته بود آن شب ماهی گیر

تا بگیرد از آب

آنچه پیوندی داشت

با خیالی درخواب

صبح آن شب که به دریا موجی

تن نمی کوفت به موجی دیگر

چشم ماهی گیران دید

قایقی را به ره آب که داشت

بر لب از حادثه تلخ شب پیش خبر

پس کشاندند سوی ساحل خواب آلودش

به همان جای که هست

در همین لحظه غمنک به جا

و به نزدیکی او

می خروشد دریا

وز ره دور فرا میرسد آن موج که می گوید باز

از شبی طوفانی

داستانی نه دراز
 
 
 

+ نوشته شده در جمعه 27 مهر1386ساعت 3:39 توسط زرطلا |

 ...

 

 

 روز مرگ خویش را چشم انتظارم   

                              راه دوری مانده تا وقت رسیدن

                                                  من که حتی نای جان کندن ندارم

                          خوب می دانی برایت بد نبودم      

                          باز هم با این همه من شرمسارم         

                        خسته ای از من خداحافظ برایت

                            دفترم را یا دگاری می گذارم

                          بعدها آهسته می خوانی به گریه

                          آخرین شعر مرا روی مزارم

                          روزگاری هر چه گفتم از تو گفتم

                       چند روزی می شود حرفی ندارم

                           واژه ها با من سر یاری ندارند

                          شعر هم دیگر نمی آید به کارم

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 23:26 توسط زرطلا |

همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم

 

از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم

 

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

 

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

 

با تو ستاره میشوم با تو ستاره می شوم

 

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

 

با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم

 

ناجی شام شوکران؛ با دل عاشقم بمان

 

به حرمت حضور تو چون تو یگانه میشوم

 

خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت

 

با تو ستاره می شوم با تو ستاره میشوم

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 23 مهر1386ساعت 23:25 توسط زرطلا |

 

پنجره ي چشماي تو وقتي به چشمام وا ميشه نميدوني توي وجود من چه غوغايي ميشه لحظه اي که تو با مني آتيش به جونم ميزني گر ميگيره روح وتنم وقتي که ميگي با مني

 

با دل عاشق بد نکن اي آدم نامهربون سنگدل وبي وفا نشو تو دل داري اين هم بدون  تو قول همراهي دادي رو وعده ي دلت بمون  باطن پاک رو تو جهان ميخرنش خييييييلي گرون  عهد شکن عشق نباش خير نميبيني از اون  با همون نگاه اول توي قلبم خونه کردي

کي با اشکاي تو يه اسمون ستاره ساخت کي بود که به نگاه تو دلش رو عاشقونه باخت کي بود که با نگاه تو خواب و خيال عشق و ديد کي بود که تنها واسه تو از همه دنيا دل بريد نگو کي بود کجايي بوداونکه برات ديوونه بود رو خط به خط زندگيش از عشق تو نشونه بود من بودم اونکه دلشوساده به پاي تو گذاشت اونکه واسش بودن تو به غير غم چيزي نداشت من بودم اونکه دل اخر عشق تورو خوند اونکه به جاي عاشقي حسرتشو به دل نشوند حسرت دوست داشتن تو هميشگي بود.

 گفته بودم اگه دلت گرفته ست/كنج دلم جا واسه ي دلت هست شايد دلت خواستو پاهات نيومد/يا شايدم دلت باهات نيومد هر چي كه هست بذار كه گفته باشم/هرجا كه هست دلت منم باهاشم

 

خنده آدم ها هميشه از دلخوشي نيست . گاهي شکستن دلي کمتر از آدم کشي نيست . کاهي دل اينقدر تنگ ميشه که گريه هم کم ميياره . يک حرف ساده هم گاهي چقدر غم ميياره.

 

 

حق داری باور نکنی که من چقدر دوست دارم

می خوام که تا آخر خط پیشت بمونم و نرم

خوب می دونم راست و دروغ فرقی برات نمی کنه

تو شهر تردیدی یه وقت به پات نشینم و برم

اونوقت بمونی با دلی شکسته از یه عشق نو

نتونی طاقت بیاری بشی گرفتار جنون

بمونی با دنیایی از خاطره های خوب و بد

با بیکسی تو شهر عشق با گریه های بی امون

اما بدون دلبر من تموم فکرت اشتباست

تو عشق من دو رنگی نیست یه عشق پاک و بی ریاست

می خوام که باور بکنی هر چی می گم حقیقته

واسه دل عاشق پیشه ام یه نیم نگات غنیمته

می خوام فقط بدونی که عشقت همیشه با منه

این عاشقت نمی تونه ساده دلت رو بشکونه

می خوام که باور بکنی هر چی می گم حقیقته

واسه دل عاشق پیشه ام یه نیم نگات غنیمته

+ نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت 14:0 توسط زرطلا |