تبليغاتX
عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

دختر باحالی مثل من دیدید؟

HOMEPAGE

E-MAIL

قرن ما

روزگار مرگ انسانیت است

سینه ی دنیا ز خوبی ها تهیست

صحبت از آزادگی،  پاکی، مروت ابلهیست

صحبت از عیسی و موسی و محمد نا بجاست

قرن موسی چمبه هاست

روزگار مرگ انسانیت است

من که از پژمردن یک شاخه گل

از نگاه ساکت یک کودک بیمار

از فغان یک قناری در قفس

از غم یک مرد در زنجیر

حتی قاتلی بر دار

اشک در چشمان و بغضم در گلوست

وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست

مرگ او را از کجا باور کنم؟!

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

وای جنگل  را بیابان می کنند

دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند

هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا

آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند

صحبت از پژمردن یک برگ نیست

فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست

فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست

فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست

در کویری سوت و کور

در میان مردمی با این مصیبت ها صبور

صحبت از مرگ محبت،مرگ عشق

گفتگو از مرگ انسانیت است!!!!

+ نوشته شده در شنبه 26 آبان1386ساعت 10:33 توسط زرطلا |

كلاهمونو اگه باد نبرده

يا كه خوره دلامونو نخورده

يا اگه غم كه خنده هاش چرنده

نمي تونه  به ريشمون بخنده

اگه هنوز ريشه ما تو خاكه

يا دستامون تو آسمون پاكه

اگه درختيمو سفيد بختيم

عوض نشو رنگ نباز و نشكن

حتي با ديدن شكستن من

دلم ميخواد مثل هميشه باشي

براي من ساقه و ريشه باشي

نمي تونم   نمي تونم عزيزم

خاطره هاي تو رو دور بريزم

+ نوشته شده در جمعه 25 آبان1386ساعت 10:38 توسط زرطلا |

چی بنویسم انتظار دارید چی بنویسم وقتی حرفی ندارم وقتی بقیه با کارا و حرفاشون میگن لال دیگه از این زندگی خسته شدم لعنت به هرچی غروره بعضیا میگن یکم غرور خوبه اشتباهه باید این غرور لعنتی نابود شه من دیگه حوصله ندارم تو زندگی باید به چی دلخوش کنم وقتی به یه نفر میگم در حد ستایش دوست دارم میگه من چیزی که از تو تو ذهنم ساخته بودم خراب کردم فراموشم کن اونموقع بود که بازم این اشک مزخرف من دراومد نمیتونستم باور کنم ملکه ی شهر عشق من داره دست رد به سینه ام میزنه داره اشکای منو نادیده میگیره من بهش گفته بودم نمیتونم فراموشت کنم اما گفت من حرفامو زدم گفتم اینا حرف است چهار تا کلمه ی بی معنی کنار هم قرار دادی و میگی جمله وقتی من شب و روز از دستش خواب ندارم ایا این منطقیه که بگه منو فراموش کن حداقل بگه من فراموشت کردم تو هم با خودت کنار بیا من دیگه هیچی نمیگم بچه ها....الان اشکام اجازه نمیده بقیشو بنویسم تا بعدا به امید دیدار

این عین واقعیته

 

+ نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386ساعت 18:27 توسط زرطلا |

جغد بارون خورده ای تو کوچه فریاد می زنه

زیر دیوار بلندی یک نفر جون میکنه

کی می دونه تو دل تاریکه شب چی می گذره

پای برده های شب حصیر زنجیره غمه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

من اسیرسایه های شب شدم

شب اسیر تور سرده اسمون

پا به پای سایه ها باید برم

همه شب به شهرجنون

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

چراغ ستاره ی من رو به خاموشی می ره

بین مرگ و زندگی اسیر شدم باز دوباره

تاریکی باپنجه های سدش از راه می رسه

توی خاک سرده قلبم بذر کینه می کاره

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

مرغ شومی پشت دیوار دلم

خودش واین ورو اون ور می زنه

تورگهای خسته ی سرده تنم

ترس مردن داره پر پر می زنه

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

دلم از تاریکی ها خسته شده

همه ی در ها به روم بسته شده

+ نوشته شده در دوشنبه 21 آبان1386ساعت 15:32 توسط زرطلا |

نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد.

 نميخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

 چه خواهد ساخت . ولي بسيار مشتاقم .

 که از خاک گلويم سوتکي

سازد . گلويم سوتکي باشد . بدست

 کودکي گستاخ و بازيگويش و او يکريز

و پي در پي دم خويش را بر گلويم سخت

 بفشارد و خواب خفتگان خفته را

 آشفته ترسازد . بدين سان بشکند در من .

سکوت مرگبارم را . . .

+ نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت 23:9 توسط زرطلا |

+ نوشته شده در یکشنبه 20 آبان1386ساعت 14:5 توسط زرطلا |

 مطمئن باش وبرو
ضربه ات كاري بود
دل من سخت شكست
وچه زشت به من وسادگي ام خنديدي

به من وعشقي پاك
كه پرازيادتوبود
وخيالم مي گفت تاابد
مال توبود
توبرو
بروتاراحت تر
تكه هاي دل خودرا ارام
سرهم بندزنم

 

+ نوشته شده در جمعه 18 آبان1386ساعت 14:28 توسط زرطلا |

 

به او گفتم دوستم داری؟

گفت :آره

گفتم چقدر دوستم داری؟

گفت : به اندازه ستارگان آسمان دوستت دارم

به آسمان نگریستم و دیدم ابریست!!!

 

هروقت احساس کردی دلتنگی به آسمان نگاه کن تا بفهمی چقدر کوچکی!!

هروقت احساس کردی از کسی متنفری به خودت نگاه کن که چرا اینقدر بیرحم شده ای!!!

هروقت احساس کردی کسی را تا حد مرگ دوست داری به او بگو دوستت دارم !!! 

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 آبان1386ساعت 0:58 توسط زرطلا |

صدایت نمی کنم

مبادا به یاد آوری بی کس غریبی را که روزگاری

تو همه کس او بودی

نگاهت نمی کنم

مبادا چشمانی را به یاد آوری که تمام لحظاتش

از دوری تو گریان بود

تو را در فراموشی ساختگی ات رها می کنم

و می دانم که هنوز

مرا به یاد داری

چون باغبانی که هیچگاه

نهالی را که با دستان خویش کاشته

فراموش نمی کند

و همین برایم کافیست ... 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت 17:7 توسط زرطلا |

you are my life  

 

S

هر کی اومد تو زندگیم

میبردمش به آسمون

امروز میشد رفیق راه

فردا واسم بلای جون

نمیشه قلب عاشقو

به دست هر کسی سپرد

نمیدونم بند می اورد

یا چوب سادگیشو خورد

هر چی که به سرم اومد

تقصیر هیچکسی نبود

هر چی که بود پای خودم

تو قصه هام کسی نبود

هیچکسی عاشقم نشد

هیشکی سراغم نیومد

جواب کار خودمه

هر چی بلا سرم اومد

تقصیر هیچکسی نبود

هر چی که بود به پای من

فقط تو بعد از این نیا

میون لحظه های من

رفاقتت مال خودت

منت نزار رو سر من

این قصه ها تموم شده

دیگه نیا دور و برم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت 17:3 توسط زرطلا |

همیشه از نگاه تو با تو عبور میکنم

از اینکه عاشق توام حس غرور میکنم

دوباره با سلام تو تازه تازه می شوم

با نفس ساده تو غرق ترانه می شوم

با تو ستاره میشوم با تو ستاره می شوم

از سایه های ملتهب همیشه می گریختم

با رفتن تو هر نفس بغض دوباره می شوم

ناجی شام شوکران؛ با دل عاشقم بمان

به حرمت حضور تو چون تو یگانه میشوم

خانه به خانه دیدمت همچو فسانه دیدمت

با تو ستاره می شوم با تو ستاره میشوم

 

+ نوشته شده در سه شنبه 15 آبان1386ساعت 17:1 توسط زرطلا |

می گردی و می گردی ,
چند ماه و چند سال ,
تا بلاخره پیداش می کنی ,
آره خودشه , همون کسی که سالها دنبالش بودی
معشوقت , معبودت , مطلوبت , محبوبت
حالا اسمشو هر چی می خوای بذار
درسته , یه فرقایی با اون چیزی که توی ذهنت ازش ساختی داره , ولی همونه
یه خورده تغییر که اشکالی نداره , داره ؟
نزدیکش میشی ,
وقتی می فهمی اونم دنبال تو میگشته , ذوق می کنی
تا اینجا همه چیز طبق روال خوبش , پیش رفته
خب , از حالا به بعد چی ؟
مشکل ما آدما همینجای داستانه
یاد نگرفتیم شونه به شونه هم راه بریم
حتما یکی باید بپره روی کول اون یکی ,
یا آویزونش بشه ,
یا حتی سوارش بشه ,
مشکل ما همینجاست که کارا رو خراب میکنه
من می خوام یاد بگیرم , اگه کسی مطلوبم بود , کنارش قدم بزنم
از گرمای وجودش , عطر نفسش , صدای قدمش , شعاع حضورش کیف کنم
اگه دلش خواست بره از کنار جاده یه دونه گل بچینه , آویزونش نشم که : - تورو خدا نرو
اگه دلش خواس آهسته بره , به زور نکشمش جلو ,
اگه خواست بخوابه , هی در گوشش وز وز نکنم
اما یاد گرفتنش سخته ,
همین وقتاس که اونی رو که با زحمت پیداش کردی , به آنی به بادش میسپری
نباید یادم بره , اصل , تنهاییه
اصل , تنها بودنه
و این کنار هم قدم زدنای لذت بخش ( البته اگه خرابش نکنیم ) فقط یه موهبته
فقط یه موهبته
به هم چسبیدن و من مال تو , تو مال من ,
یه غلط املایی بزرگ توی دیکته زندگی همه ما آدماست
غلطی که خط قرمز زیرش , چیزی جز دربدری و شکست , نیست

+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت 14:38 توسط زرطلا |

یه روش دارم که خیلی باحاله

کارت اینترنت نمی خری شماره ی 9092571010 را تو قسمت dial وارد میکنی بعد میای تو فقط پولش رو قبض تلفن میاد ساعتی صد تومن خوبه به نظز من خیلی خوبه

+ نوشته شده در جمعه 4 آبان1386ساعت 12:37 توسط زرطلا |

هرگز برای عاشق شدن دنبال باران و بهار و بابونه نباش ...

گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس

                           به غنچه ای میرسی که ماه را بر لبانت می نشاند

خسته .. !

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 22:25 توسط زرطلا |

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 22:24 توسط زرطلا |

باران می بارد

لباس تنهایی ها خیس است

سکوتی می شکند

ثانیه ها آرام اند

چشم ها دلبسته تاریکی

و فریاد اسیر اندوه

و سکوت تفسیر نگاه کودک خیال ...

 

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 22:22 توسط زرطلا |

+ نوشته شده در سه شنبه 1 آبان1386ساعت 22:20 توسط زرطلا |